
اِحساسی زخمی
دلی پُر از درد...
غمی پنهان
صدایی خش دار
نگاهی سَرد
غروبی تلخ
و خدایی که می بیند و دم نمی زند...
بسیار زیبا بود
مهدی اسفندیاری
بداهه
احساس که زخمی بشود ،دل پرِ درد است
غم همچو نهان شد،به مثل باده سرد است
آنگاه صداها همه اش خش بپذیرد
آنگاه نگاه ها همه اش ساده وسرد است
روزی که غروبش همه تلخ وهمه درد است
گویم که خدا،این دو جهان تخته نرد است؟؟؟؟؟
شریفی
برچسب:
نویسنده: یاسین اکبری